شرف الدين على يزدى

1019

ظفرنامه ( فارسى )

انداختند و اطراف آن ولايات « 1 » را تاخت كرده ، غنيمت بسيار و مال بىشمار ضميمهء ديگر فتوحات سپاه اسلام شد ، و جانى بيگ « 2 » با جانى به لب رسيده و دلى چون مرغ نيم بسمل ، از خوف و هراس در خون طپيده ، به قدم مطاوعت و انقياد بيرون آمد و حصار و مغاره به يك بار از بيم تسليم كرد . [ نظم ] چو دشمن فروماند يكبارگى * برون آمد از عجز و بيچارگى به درگاه صاحب‌قران سجده برد * ولايت به خدّام حضرت سپرد لشكر منصور كمر جهاد و بازوى اجتهاد بسته و گشاده به تيغ غزا كه به صيقل ظفر زدوده بود و از چشمهء نصرت آب داده ، آتش فنا در خرمن حيات كافران نهادند و همه را به سقر و سعير و جهنم ( وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ) « 3 » فرستاده ، مساكن و عمارات ايشان را هم بسوختند و به فرّ دولت قاهرهء صاحب‌قرانى ، كرايم غنايم اين جهانى و عظايم اجور و مثوبات آن جهانى اندوختند . [ نظم ] چو بر باد تاراج رفت آنچه بود * فكندند آتش در آن بوم زود نماندند چيزى بجز سنگ و خاك * و زان پس به آتش سپردند پاك و از آنجا در ظلّ رايت فيروزى آيت مراجعت نموده ، به آغرق پيوستند ، و حضرت صاحب‌قران ، سيد خواجه شيخ على بهادر را از راه سماوا ، به تاخت روانه ساخت و امير جهانشاه را با لشكر جوانغار از دهانهء دره ، به استعجال ارسال فرمود ، و موكب گيتىستان در ضمان عون و عنايت يزدان از راه سماوا روان شد ، و لشكريان كه از هر جانب به تاخت رفته بودند ، مظفر و منصور با غنايم نامحصور از اسب و گوسفند و غير آن به اردوى همايون ملحق شدند و آن لشكر شير شكار مورشمار ، در جميع اطراف و اكناف آن ديار از براى زجر و اضرار كفار غله‌هاى ايشان را بركندند و كليسياها ويران ساختند .

--> ( 1 ) . الف ، ع : ولايت . ( 2 ) . ع : + گرجى . ( 3 ) . اشاره است به قرآن كريم سوره‌ها و آيات مختلف : توبه / 73 ؛ بقره / 126 .